یاسمن

از

 

 

به دنیا اومدن یاسمن 4ماه و نیم میگذره دخترم بزرگتر شده اما هنوز اولین روزی که به دنیا اومده یادم نرفته حدود یازده و رب به دنیا اومد و وقتی دادن بغل من یه دختر سفید روی لاغر و اخو و گشنه بود درهفت روزگیش متوجه شدم که زردی داره و در  بیمارستان به مدت سه روز بستری شد؛ اما خوب نشد تقریبا 4 بار ازش آزمایش خون گرفتند و هر دفعه درد زیادی کشید، یاسمن را تا حجامت بردم که باعث شد رنج بیشتری رو بکشه اما حدود چهل روزگیش کاملا شد. تا امروز دو دوره واکسن زده که واکنش هاش در حد طبیعی بود یه بارهم سرما خورده.  یاسمن موهاش شروع به ریختن کرده بود که بابای عزیزش سرشو ماشین کرد و یه پسر بچه تحویلم داد. یاسمن یه دندون در آورده و دومیش در شرف رویش، وقتی باهاش حرف میزنیم عکس العمل نشون میده موقعی هم که خوابش میاد خودش برای خودش لالایی میخونه. دخترم اولین عروسیشو 31 اردیبهشت رفت و از اونجا عادت قشنگ جیع زدن رو یاد گرفت، از بازی خم خم راست راست خیلی خوشش میاد و هر چیزی که به دستش برسه راست میبره دهنش. دوهفتست که غذای نیمه جامد بهش میدم و موز اصلا دوست نداره. یاسمن به پهلوها راحت میچره؛ رو شکم که میذاریم عقب عقب میره. یاسمن هر چی بزرگتر میشه رنگش برنزه تر میشه اولین مسافرتشو عید رفت سراب. موزیکال تختشو با توپ رنگارنگشو و ماهیا رو خیلی دوست داره اینم خلاصه ای از یاسمن خانوم

/ 5 نظر / 18 بازدید
تاریخ شفاهی اسبق

خدا عاقبت به خیرش کنه . سلام . موفق باشین . ( تو گوگل ریدر وبلاگا رو اد دارم . شانسی الان وصل شدم دیدم تازه آپ کردین . )

تاریخ شفاهی اسبق

توی اخبار خوندم ظاهرا اون بنده خدا رو گرفته اند که کلاس داشته . من سه چهار ترم کلاساشو رفتم . همین .

شهاب

ایشالا که با سلامتی و موفقیت بزرگ بشه و از بودنش لذت ببری