حسن رفت

شب خوابیدم تو خواب دیدمت، قرار گذاشته بودیم انقلاب تو یه کافه، تو زودتر رسیده بودی منم با بقیه دوستان رسیدم، رنجور شده بودی،و لاغر به سختی شناختمت ولی شناختمت هنوز صدای با لهجت تو گوشمه هنوز صدات شیرین بود و دلنشین هنوز دوست داشتم خیلی زیاد، بهت گفتم که دوست دارم خیلی زیاد، آخه تو دوستم بودی، بغلت کردم با هم حرف زدیم زود میخواستی بری، من از خواب پریدم یه هو دلم گرفت یه هو دلم برات تنگ شد یه هو هواتو کردم، اس ام اس زدم جواب نیومد اومدم وبلاگت که برات پیام بذارم بگم دیدمت عکستو دیدم با یه نوار مشکی به نظرم شوخی اومد اما بقیه که بهت پیام داده بودن چیزه دیگه ای رو میگفتن، باورم نشد سخت بود آخه، اما انگار راسته راست بود تو دیگه اینجا نبودی تو جلو زده بودی از همه ما، دیگه این دنیا و زندگیش به گرد پاتم نمیرسن دلم گرفت دلم برات تنگ میشه امسال تو دومی بودی که پر کشیدی حالا بیشتر دلم میگیره. راستی آزاده از رفتنت خبر داره؟ 

/ 4 نظر / 13 بازدید
سالکی

سلام دوست عزیز خبردار بشه که چی بشه وقتی بود چه گلی به سرش زد که حالا چیکار کنه؟؟؟

صادق

سلام...ایشا الله.. تسلیت میگم...سال نو...موفق باشید.